جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
جارو کشیدن
او هر شب بعد از شام کف آشپزخانه را جارو میکند.
مو را به یک سمت شانه زدن, مو را بهسمت عقب برس زدن
او با یک حرکت سریع موهای پیشانیاش را به عقب جارو کرد.
جارو کردن, پوشاندن
احساس هیجان در میان جمعیت پیچید وقتی کنسرت شروع شد.
جارو کردن, به سرعت عبور کردن
جارو زمین را رفت, گرد و غبار و آشغال را جمع کرد.
جارو کردن, تمیز کردن با جارو
او برگها را از روی راهرو جارو کرد، دوباره آن را تمیز نشان داد.
گسترش یافتن, پیچیدن
رودخانه دره را میروباید، و کانالهای عمیقی در منظر حفر میکند.
جارو کردن, برنده شدن در تمامی بازیها
تیم مسابقات را جارو کرد، همه بازیها را برد بدون اینکه حتی یک بازی را ببازد.
جارو کردن, به سرعت عبور دادن
او دستش را روی سطح آب کشید تا دمای آن را احساس کند.
جارو کردن, پاکسازی کردن
سرباز با تیراندازی میدان را جارو کرد، مطمئن شد که هیچکس نمیتواند نزدیک شود.
گستره, دامنه
رمان کل گستره تاریخ اروپا را پوشش میدهد.
جارو کردن, اجرای دویدن به سمت خط کناری
رانینگ بک یک سویپ به سمت راست اجرا کرد.
جارو زدن, حرکت قوسی
رقصنده یک جارو ظریف در سراسر صحنه انجام داد.
پاروی بلند, پاروی سکان
هر پاروزن یک پاروی بلند را گرفت.
گرند اسلم, سویپ
او در دور آخر بازی بریج یک سویپ انجام داد.
دودکشپاککن, تمیزکننده دودکش
جاروکش برای پاک کردن دوده از دودکش بالا رفت.
درخت واژگانی



























