جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
مدیریت کردن, اداره کردن
مدیر عامل به مهارت شرکت را مدیریت میکند، رشد و سودآوری را تضمین میکند.
سرپرستی کردن, اداره کردن
او برای مدیریت تیم بازاریابی ارتقا یافت، جایی که او استراتژیهای جدیدی را برای افزایش مشارکت اجرا کرد.
کار سختی را انجام دادن
او توانست پروژه را دقیقاً قبل از مهلت تمام کند.
او با بودجهای کمترین مدیریت کرد در حالی که کسبوکار خود را شروع میکرد.
کنترل کردن, اداره کردن
ما باید این تغییرات را با دقت مدیریت کنیم.
مدیریت کردن, اداره کردن
مدرسه به دانشآموزان یاد میدهد که چگونه زمان مطالعه خود را به طور موثر مدیریت کنند.
مدیریت کردن, اداره کردن
مالکان زمین مدیریت املاک خود را برای حفاظت از حیات وحش انجام میدهند.
توانستن خوردن یا نوشیدن, از عهده خوردن یا نوشیدن برآمدن
او نتوانست بیش از چند لقمه از غذایش را مدیریت کند.
مدیریت کردن, توانستن
به من بگو اگر میتوانی فردا صبح برای یک تماس سریع وقت بگذاری.
توانستن, از پس کاری برآمدن
او همیشه توانسته جزئیات مهم را فراموش کند.
درخت واژگانی



























