جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
پرواز کردن
پرندگان میتوانند در آسمان آزادانه پرواز کنند.
با هواپیما سفر کردن
زوج ماجراجو تصمیم گرفتند برای ماه عسل خود به اروپا پرواز کنند.
انتقال دادن
آمبولانس های هوایی نقش حیاتی در حمل بیماران بحرانی به مراکز پزشکی تخصصی دارند.
در رفتن
صدای ناگهانی در جنگل باعث فرار گوزن شد.
بسیار سریع حرکت کردن
در حالی که توپ بیسبال به سمت او میآمد، جیک مجبور شد سریعاً به کنار پرواز کند تا از برخورد جلوگیری کند.
پرواز کردن (با هواپیما)
کاپیتان اسمیت آموزش دیده است که انواع هواپیماها، از جمله هواپیماهای تجاری بزرگ را پرواز دهد.
به پرواز در آوردن
کودکان با خوشحالی بادبادکها را در پارک به پرواز درمیآورند.
معلق بودن
در طول رژه جشن، شرکتکنندگان با بنرها و پرچمهایی که در باد پرواز میکردند راهپیمایی کردند.
پخش کردن
اخبار کشف انقلابی شروع به پرواز در میان جوامع علمی در سراسر جهان کرد.
به سرعت سپری شدن
سالها به نظر میرسد که پرواز میکنند با بزرگتر شدن.
محو شدن, ناپدید شدن
همانطور که خورشید در افق فرو میرفت، رنگهای زنده غروب شروع به پرواز از آسمان کردند.
زیر توپ زدن
او توانست توپ را به سمت چپ زمین بزند.
سفر کردن
خلبان برنامه ریزی کرد که پرواز کند بر فراز خط ساحلی زیبا.
در را بستم تا مگسها وارد خانه نشوند.
ضربه بلند (در بسکتبال)
حشره (طعمه ماهیگیری)
خفن
آن ژاکت جالب است؛ از کجا گرفتی؟
درخت واژگانی



























