جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
صدای او نرم و آرامشبخش بود، عالی برای خواندن داستانهای قبل از خواب.
صدا
او سعی کرد صدای خواننده را تقلید کند، و با تلاش به نتهای بالا برسد.
صدا, آوا
باد از میان درختان صدایی ایجاد کرد.
صدا, خواننده
چندین صدا در کنسرت خیریه اجرا کردند.
سخنگو, نماینده
وکیل صدای موکل خود است.
اظهار نظر, ابراز
در یک دموکراسی، آزادی بیان تضمین میکند که هر شهروند صدایی در بیان نظرات و باورهای خود داشته باشد.
صدا, سخنگو
شعر صدای او در جهان است.
صدا, بیان
نقاشی دیواری به تاریخ شهر صدایی بخشید.
صدا, آواز
او پس از فریاد زدن در کنسرت صدای خود را از دست داد.
صدا فعال، از سوی دیگر، زمانی استفاده میشود که فاعل جمله عمل بیان شده توسط فعل را انجام میدهد.
صدا, بخش
سوپرانو صدای اصلی را در کوارتت حمل کرد.
نظر, عقیده
صدای او در این مورد واضح بود—او معتقد بود که اصلاح آموزش باید اولویت اصلی دولت باشد.
لحن نوشتار
نویسنده به قهرمان یک صدا منحصر به فرد داد.
ابراز کردن, بیان کردن
در جلسه، کارمندان تشویق شدند تا نظرات خود را در مورد تغییرات پیشنهادی بیان کنند.
واکدار کردن (آواشناسی)
او صدای "z" را در کلمه "zebra" آوایی کرد با اجازه دادن به تارهای صوتی خود برای لرزش در هنگام تلفظ آن.
درخت واژگانی



























