جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
او یک پیراهن با آستینهای کوتاه پوشید تا در گرمای تابستان خنک بماند.
امروز صبح یک گفتگوی کوتاه با همسایهام داشتم.
قدکوتاه
با قد تنها پنج فوت، او در مقایسه با همکلاسیهایش کوتاه در نظر گرفته میشد.
ناکافی
گزارش در حقایق و ارقام کوتاه بود.
کم
ما دو سیب برای دستور العمل کم داریم.
تُرد
پوسته پای به طرز شگفتانگیزی شکننده بود، با لمس چنگال خرد میشد.
کوتاهمدت
تصمیمگیری کوتاه او اغلب به مشکلات بلندمدت منجر میشد.
کوتاه (زبانشناسی)
زبانشناس بر اهمیت تشخیص هجاهای کوتاه در آواشناسی تأکید کرد.
کوتاه, فروشنده کوتاه
سرمایهگذارانی که در قراردادهای آتی نفت فروش استقراضی داشتند، با سقوط قیمتها سود بردند.
پس از یک روز طولانی کار، او یک شات ویسکی برای استراحت سفارش داد.
شورتاستاپ, موقعیت شورتاستاپ
بازیکن در شورت یک گرفتن باورنکردنی در شیرجه انجام داد.
شورت استاپ, بازیکن بین بیس دوم و سوم
شورت سریع واکنش نشان داد و دونده را در پایه اول اوت کرد.
اتصال کوتاه, عیب اتصال کوتاه
اتصال کوتاه یک فیوز را منفجر کرد.
فیلم کوتاه
جشنواره فیلم چند فیلم کوتاه از کارگردانان نوظهور از سراسر جهان را به نمایش گذاشت.
ناگهانی، به طور غیرمنتظره
او با شنیدن صدای بلند سقوط، در وحشت ناگهانی ایستاد.
کوتاه, به طور خلاصه
چاقو سیب را کوتاه برید و آن را به دو نیمه تقسیم کرد.
کوتاه, فروش بدون مالکیت
سرمایهگذار تصمیم گرفت سهام را شورت بفروشد، anticipating a decline in its value.
او وقتی در مورد برنامههایش برای آخر هفته پرسیده شد، کوتاه پاسخ داد، نمیخواست وارد گفتگوی کوچک شود.
کوتاه, ناگهانی
علیرغم مطالعه تمام شب، او در امتحان نهایی کم آورد.
ناگهانی, به طور ناگهانی
زنگ تلفن جلسه را کوتاه کرد و بسیاری از موضوعات را بیبحث گذاشت.
اتصال کوتاه کردن, سبب اتصال کوتاه شدن
تکنسین به طور تصادفی در حین تعمیر سیمکشی، مدار را اتصال کوتاه کرد.
کلاهبرداری کردن, حقه بازی کردن
او متوجه شد که فروشنده پس از شمارش بقیه پولش، کم گذاشته است.
درخت واژگانی



























