جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تحمل کردن, تاب آوردن
او مجبور بود حضور همکار آزاردهندهاش را در طول پروژه تحمل کند.
نگه داشتن, تحمل کردن
او با دقت گلدان شکننده را در دستانش حمل کرد، مطمئن شد که آن را نیندازد.
داشتن, در خود داشتن
گفته میشد که صندوق گنج حاوی ثروتهای بیشماری است.
به دوش کشیدن
به عنوان مدیرعامل شرکت، او باید مسئولیت عملکرد مالی آن را بر دوش بکشد.
به دنیا آوردن
ماما به مادر کمک کرد تا فرزندش را در محیطی امن و راحت به دنیا آورد.
بارآوردن
انتظار میرود درخت سیب در حیاط خلوت این پاییز میوهدهی فراوانی از سیبهای ترد داشته باشد.
پوشیدن, نصب کردن، بر سینه داشتن
سرباز با افتخار نشان درجه خود را روی یونیفرمش در مراسم نظامی میپوشید.
باردار بودن
واضح بود که گربه یک بچه گربه را باردار بود.
منسوب شدن, نسبت دادن
پس از سالها کار سخت، او بالاخره توانست عنوان مدیرعامل را در شرکت به دست آورد.
رفتار کردن, واکنش نشان دادن
حتی تحت فشار، او توانست با وقار و حرفهایگری خود را نشان دهد.
او به سکوت احساسات رنجش را نسبت به دوستش تحمل میکرد، هرچند که هرگز آن را نشان نداد.
یک خرس پوشش ضخیم خز دارد تا در هوای سرد گرم بماند.
کسی که منتظر است قیمتها پایین بیایند تا سود کند
به عنوان یک خرس باتجربه، او اغلب از کاهش قیمت کالاها سود میبرد.
خرس, خرس ریشدار
درخت واژگانی



























