جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
عجله کردن
وقتی آژیر خطر آتشسوزی به صدا درآمد، دانشآموزان مجبور شدند بهصورت منظم از ساختمان عجله کنند.
حمله کردن
ارتش تصمیم گرفت تحت پوشش تاریکی به حمله به پست دشمن بپردازد.
عجله دادن
مهلت مقرر قریبالوقوع، تیم را برای تکمیل پروژه عجله داد.
با توپ جلو رفتن (فوتبال)
رانینگ بک با مهارت از مدافعان گذشت و سرعت و چابکی چشمگیری را به نمایش گذاشت.
به جلو هل دادن
باد شدید برگها را در پیادهرو به سرعت راند، رقصی چرخان از رنگها ایجاد کرد.
عجله
او با عجله رفت تا اتوبوس را بگیرد.
فوران
جریان ناگهانی آب خیابان را غرق کرد.
پیشروی با توپ
رَش رانینگبک بیست یارد به دست آورد.
شروع ناگهانی
پس از اعلام، افزایش ناگهانی سفارشها رخ داد.
تخلیه احساسات
پرش با چتر یک هیجان ناگهانی مانند هیچ چیز دیگر میدهد.
علف هرز
تالاب پر از نیهای بلند بود.
عجلهای
گزارش یک کار عجولانه برای رعایت مهلت بود.
غیر قابل رزرو
رستوران فقط بر اساس خدمت سریع فعالیت میکند.
درخت واژگانی



























