جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
شناور بودن
وقتی قایق کاغذی رها شد، شروع به شناور شدن تنبلانه در امتداد برکه آرام کرد.
شناور ماندن
اردک پلاستیکی رنگارنگ در وان حمام شناور بود.
روی سطح آب قرار دادن
آنها در طول جشنواره فانوسها را روی رودخانه شناور میکردند.
(نرخ ارز را) آزاد گذاشتن
در حرکتی به سوی آزادسازی اقتصادی، دولت تصمیم گرفت ارز ملی را شناور کند.
صاف کردن
بنای ماهر به دقت گچ تازه اعمال شده روی دیوار را صاف کرد.
به آرامی حرکت کردن
رقصنده به نظر میرسید که روی صحنه شناور است، با ظرافت و آسانی حرکت میکند.
پیچیدن, گسترش یافتن
شایعاتی درباره تغییرات غیرمنتظره در رهبری شرکت شروع به پخش شدن کرد.
مطرح کردن, ارائه دادن
در جلسه تیم، او تصمیم گرفت ایده برنامه کاری انعطافپذیر را مطرح کند.
ماله
بنّا از یک ماله برای صاف کردن دیوار بتنی استفاده کرد.
ماهی مثانه شناوری خود را تنظیم میکند تا در عمق مشخصی باقی بماند.
جسمی شناور
یک شناور ماهیگیری به عنوان یک شناور عمل میکند.
او یک فلوات آبجوی ریشه برای دسر سفارش داد.
سرمایه در گردش
شرکت شناور سهام خود را برای جذب سرمایهگذاران افزایش داد.
مدت زمان واریز
چک مدت پردازش دو روز کاری داشت.
درخت واژگانی



























