جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ناکام ماندن, شکست خوردن
علیرغم بهترین تلاشهایشان، طرح شکست خورد.
رد شدن, افتادن (امتحان)
با وجود مطالعه سخت، او در آزمون ریاضی مردود شد.
[فعل منفیساز قبل از مصدر], نکردن، نتوانستن
او در تماس گرفتن با دوستش همانطور که قول داده بود شکست خورد، که او را ناامید کرد.
(کسی را) ناامید کردن
او قول کمک داد اما وقتی فشار افزایش یافت تیمش را ناامید کرد.
خراب شدن, از کار افتادن
ماشین قدیمی در بزرگراه خراب شد، آنها را گرفتار گذاشت.
شکست خوردن
او در تکمیل کتاب به موقع برای بحث ناموفق بود.
ضعیف شدن (با گذر زمان), بدتر شدن
بینایی او با افزایش سن شروع به ضعیف شدن کرد.
ناکارآمد بودن, ناکام ماندن
وقتی محصول گندم شکست خورد، روستا با کمبود شدید غذا مواجه شد.
ورشکست شدن
شرکت پس از ماهها کاهش فروش و افزایش بدهیها شکست خورد.
انداختن (بر حسب عملکرد), رد کردن
مربی نیمی از کلاس را به دلیل عدم رعایت حداقل شرایط رد کرد.
ضعیف عمل کردن
تیم در جستجوی قهرمانی پس از یک شکست تنگاتنگ شکست خورد.
اشتباه, شکست، ناکامی
راهاندازی محصول جدید به دلیل بازاریابی ضعیف یک شکست بزرگ بود.
نمره مردودی
او علیرغم تلاشهایش در امتحان نهایی زیستشناسی مردود شد.
درخت واژگانی



























