جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کشیدن (چیزی روی زمین)
او چمدان را روی زمین فرودگاه میکشد.
درگ کردن (کامپیوتر), کشیدن
برای مرتب کردن مجدد آیکونها روی دسکتاپ، کافیست کلیک کنید و آنها را به موقعیتهای مورد نظر بکشید.
استنشاق کردن
سیگاری یک نفس عمیق کشید و کشید به سیگار.
عقب افتادن, جا ماندن
در طول ماراتن، برخی از دوندگان شروع به کند شدن کردند، خسته از مسافت طولانی که پیموده بودند.
(خود را روی زمین) کشیدن
کوهنورد زخمی برای کشیدن خود به پایین کوه تقلا کرد.
به زور به جایی بردن, اجبار کردن
کودک بیمیل باید هر صبح به مدرسه کشیده میشد، در حالی که تمام راه اعتراض میکرد.
طولانی گذشتن
در جلسه خستهکننده، هر ساعت به نظر میرسید کش میآید، طوری که احساس میشد یک ابدیت گذشته است.
سخت انتقاد کردن, مسخره کردن
او به خاطر دیر آمدن انتقادش کرد.
عملِ کشیدن
او به جعبه سنگین یک کشیدن سخت در کف زمین داد.
نیروی مقاومتی (اصطحکاک)
طراحی آیرودینامیکی ماشین درگ را به حداقل رساند و بازدهی سوخت را افزایش داد.
استنشاق
او یک کش طولانی از سیگارش کشید.
لباس دراگ (لباسی که توسط جنس مقابل پوشیده میشود)
او روی صحنه در لباس تراولستی اجرا کرد.
شخصیت کسلکننده
سخنرانی واقعاً خستهکننده بود.
مانع پیشروی
ترافیک یک مانع در سفر روزانه ما بود.
درخت واژگانی



























