جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
مادرم چشمان آبی و موهای سیاه دارد.
او پس از دریافت خبر ناامیدکننده در مورد درخواست شغلش احساس آبی کرد.
جوکهای زشت کمدین با واکنشهای مختلفی از سوی مخاطبان روبرو شد.
آبی, خاکستری-آبی
پشم آبی گربه Russian Blue به آن ظاهری متمایز و شیک میبخشد.
آبی, محافظهکار
سیاستهای نامزد آبی بر ارزشهای سنتی و مسئولیت مالی تأکید داشت.
دانشمند, فرهیخته
پروفسور آبی برای دانش عمیق و مشارکتهایش در حوزه خود مورد تقدیر قرار گرفت.
آبی
نقاش یک آبی عمیق را برای نشان دادن آرامش آسمان شب انتخاب کرد.
آبی, آسمان آبی
خورشید طلوع کرد و نوری نرم بر آبی بالای سر افکند.
آبی, لباس آبی
او در مهمانی یک آبی روشن پوشیده بود، در میان مهمانان برجسته شد.
آبی, محافظهکار
به عنوان یک آبی سرسخت، او در هر انتخابات به طور مداوم به نامزدهای محافظهکار رای میداد.
آبی, لیسینیده
آبی معمولی به آرامی روی گلهای وحشی فرود آمد، بالهایش در آفتاب میدرخشید.
یک بلو, عنوان ورزشی پرافتخار
او پس از رقابت در مسابقه قایقرانی سالانه برای کمبریج، Blue خود را به دست آورد.
دعوا, بحث داغ
آنها به خاطر کوچکترین سوء تفاهم یک آبی داشتند که به سرعت تشدید شد.
آبی کردن, رنگ آبی زدن
او تصمیم گرفت گلدان قدیمی را آبی کند تا با بقیه دکوراسیونش هماهنگ شود.
آبی شدن, به رنگ آبی درآمدن
پارچه پس از چند دقیقه غوطهوری در حمام رنگرزی آبی خواهد شد.
آبی کردن, پوشش آبی دادن
اسلحهساز با دقت تفنگ را آبی کرد تا به آن یک پرداخت بادوام و از نظر زیباییشناسی خوشایند بدهد.
آبی کردن, رنگ آبی زدن
او تصمیم گرفت که رومیزی قدیمی را آبی کند تا ظاهر سفید روشن آن را بازگرداند.
دعوا کردن, به شدت بحث کردن
دو پسر بیرون میخانه دعوا کردند.
درخت واژگانی



























