جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ناراحت, دلخور
او بعد از شنیدن خبر بد ناراحت بود.
بههمخورده (دل)
بعد از غذای تند، معده او ناراحت شد.
ناراحت کردن, دلخور کردن
وقتی تولدش را فراموش کردم، این خیلی خواهرم را ناراحت کرد.
به هم زدن, مختل کردن
هرگونه تغییر در برنامهریزی میتواند به هم زننده برنامهریزی دقیق سفر باشد.
پیروزی غیرمنتظره به دست آوردن, شکست دادن حریف به طور غیرمنتظره
برخلاف همه انتظارات، او حریف رده بالای خود را در ستهای متوالی شکست داد.
آهنگری کردن, ضخیم کردن
آهنگر میله فلزی را آهنگری کرد تا پایه محکمتری برای ابزار ایجاد کند.
گربه روی میز پرید و گلدان گل را واژگون کرد.
حال کسی را بد کردن, کسی را مریض کردن
خوردن غذای تند بیش از حد میتواند به راحتی ناراحت معده شما شود.
ناراحتی, نومیدی
صدای بلند باعث ناراحتی در خواب نوزاد شد.
لغو غیرمنتظره رویداد باعث ناراحتی زیادی در میان شرکت کنندگان شد.
غافلگیر کننده, واژگونی
بازی قهرمانی با یک شکست غیرمنتظره به پایان رسید زمانی که تیم ضعیفتر عنوان را به دست آورد.
واژگونی میز باعث شد لیوانها به پرواز درآیند و در اتاق پخش شوند.
اختلال (مربوط به سلامتی فرد), مشکل
خوردن غذاهای تند قبل از خواب گاهی اوقات میتواند منجر به ناراحتی معده شود.



























