جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
مجرد بودن به من اجازه میدهد تا علایق و سرگرمیهایم را آزادانه کشف کنم.
تنها, منحصر به فرد
او تنها بازماندهٔ حادثهٔ غمانگیز بود، که برای تعریف کردن داستان باقی ماند.
تک, ساده
باغ با انواع گلهای تک آراسته شده بود، هر کدام زیبایی ساده خود را نمایش میداد.
یک, تک، تکی
او در یک آپارتمان تک اتاقه در شهر زندگی میکرد و از فضای کوچک خود نهایت استفاده را میبرد.
میراث به عنوان یک مبلغ تک به فرزند ارشد برای مدیریت واگذار شد.
شرکت یک سیاست تک را برای تمام کارمندان اجرا کرد، که انصاف و ثبات را تضمین میکند.
تک, فردی
دستور غذا برای یک وعده تک نفره بود، ایدهآل برای یک وعده غذایی سریع و آسان برای یک نفر.
تک, منحصر به فرد
او پازل را با یک نگاه تکمیل کرد و بلافاصله آن را فهمید.
تک, منفرد
او با دقت هر کلمه گفته شده در طول مصاحبه را ثبت کرد.
تک, ساده
او یک ویسکی تک سفارش داد تا کنار آتش آرام آرام بنوشد.
تک والد, تنها
به عنوان یک والد تکسرپرست، او هم کار و هم مراقبت از کودک را به تنهایی مدیریت میکند.
یک طرفه
او یک بلیط یک طرفه برای قطار به لندن خرید، با برنامهریزی برای بازگشت در زمان بعدی.
او به صندوقدار یک اسکناس یک دلاری داد تا برای نوشابه پرداخت کند.
یک اتاق تک نفره برای مسافران تنها که به دنبال حریم خصوصی و راحتی در طول اقامت خود هستند، ایدهآل است.
بلیط یک طرفه, بلیط تک نفره
او یک بلیط یک طرفه برای قطار به لندن خرید.
ضربه, تک
تک ضربه بازیکن به مرکز زمین، امتیاز تساوی را از بیس دوم به ثمر رساند.
تکآهنگ
گروه یک تکآهنگ جدید قبل از آلبوم آیندهشان منتشر کرد.
این رویداد به طور خاص برای مجردهایی که به دنبال ملاقات با افراد جدید هستند، سازماندهی شده بود.
یک تک, یک دو
بازیکن با یک ضربه تک سریع، به سوی انتهای دیگر زمین دوید.
تک, مسابقه تک نفره
او ترجیح میدهد در بدمینتون تکنفره بازی کند زیرا این به او اجازه میدهد تا بازی را کاملاً کنترل کند.
زدن یک تک ضربه, زدن ضربه ای که بازیکن به اولین پایگاه برسد
او به فیلد راست تک ضربه زد، به تیمش فرصتی برای امتیاز آوردن داد.
درخت واژگانی



























