جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unpromised
01
قول داده نشده, نامزد نشده
not committed to marriage
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unpromised
شکل تفضیلی
more unpromised
درجهپذیر
مثالها
The unpromised young man was the center of attention at the party.
مرد جوان وعدهنشده مرکز توجه در مهمانی بود.



























