جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unpromised
01
قول داده نشده, نامزد نشده
not committed to marriage
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unpromised
شکل تفضیلی
more unpromised
درجهپذیر
مثالها
She preferred to stay unpromised and focus on her career.
او ترجیح داد که وعدهنشده بماند و روی حرفهاش تمرکز کند.



























