جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
رفتن, عازم شدن
او دوستانش را در مهمانی بدون هیچ خداحافظی ترک کرد.
جا گذاشتن
مراقب باشید که وقتی از اتوبوس پیاده میشوید چترتان را پشت سر رها نکنید.
ترک کردن
پس از فارغالتحصیلی از دبیرستان، او خانه را ترک کرد تا به دانشگاه برود.
ترک کردن (زن، شوهر، و غیره)
پس از سالها ناخوشی، او تصمیم گرفت شوهرش را ترک کند.
به حال خود گذاشتن
در یک روز گرم سگ خود را در ماشین تنها رها نکنید.
باقی گذاشتن (اعضای خانواده پس از مرگ)
سارا یک خانواده دوستداشتنی را به جا گذاشت که خاطره او را گرامی خواهند داشت.
(ارث و میراث) باقی گذاشتن
در وصیتنامه خود، او مبلغ قابل توجهی پول را به سازمان خیریه مورد علاقه خود به جا گذاشت.
گذاشتن (پیام، نامه، و غیره)
تعداد زیادی از طرفداران در پست شبکههای اجتماعی هنرمند نظر گذاشتند.
به کسی سپاردن
آیا میتوانم رسیدگی به شکایت مشتری را به شما واگذار کنم؟
باقی گذاشتن
سخنانش تأثیری ماندگار بر من گذاشت.
باقی ماندن (در ریاضیات)
هشت منهای سه باقی میگذارد پنج.
کنار گذاشتن, رها کردن
رها کن رختها را، فردا من رسیدگی میکنم.
اجازه
سرباز بدون اجازه فرمانده خود عمل کرد.
مرخصی
او تا ماه آینده در مرخصی زایمان است.
درخت واژگانی



























