جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
مسطح, صاف، هموار
او خمیر را روی سینی پخت پهن کرد، آن را صاف و یکنواخت کرد.
نیمپرده پایین, بمل
بدونگاز (برای یک نوشیدنی که قبلاً گاز داشته)
من تصادفاً نوشابهام را بیرون گذاشتم، و حالا تخلیه شده است.
علیرغم ارائه دقیق، دسر بیمزه بود و به جذابیت بصری خود نرسید.
باتری تلفن من کاملاً تمام شده است؛ باید آن را شارژ کنم.
تخت, صاف
گسترده, دراز کشیده
قطعی, بیچونوچرا
تخت, یکنواخت
مات, کدر
مسطح, افقی
تخت, غیرفعال
تخت, بدون عمق
مسطح, صاف
یکنواخت, تخت
طرح فیلم تخت بود، نتوانست با هیچ غافلگیری یا عمقی مخاطب را درگیر کند.
ثابت, هزینه ثابت
وکیل برای مشاورهها هزینهای ثابت دریافت میکند.
آپارتمان
او تصمیم گرفت یک آپارتمان در مرکز شهر اجاره کند تا به کار و امکانات محلی نزدیکتر باشد.
تایر پنچر, تایر باد نداشته
بمل (موسیقی)
کفش تخت
او برای ظاهری راحت اما حرفهای، کفش تخت به دفتر پوشید.
زمین مسطح, دشت
سینی نشاء، جعبه نشاء
پسزمینه پرده تئاتر
واگن مسطح, سکو
او صریح صحبت کرد، دقیقاً آنچه را که در مورد سیاست جدید فکر میکرد گفت.
تخت, با بادبان های تخت
کاملا, مطلقا
او کاملاً از حضور در جلسه خودداری کرد.
درخت واژگانی



























