جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
صاف, صیقلی
رویه سنگ مرمر در هنگام لمس صاف بود.
سواری نرم ماشین سفر طولانی را لذتبخش کرد.
رفتار نرم او باعث شد همه در جلسه احساس راحتی کنند.
نرم, ملودیک
آواز نرم هنرمند باعث شد که بالاد به طرز باورنکردنی آرامشبخش باشد.
آبهای آرام برکه برای ماهیگیری ایدهآل بودند، بدون هیچ مزاحمتی که ماهیها را بترساند.
فرآیند مذاکره آسان به توافق موفقیتآمیزی برای هر دو طرف منجر شد.
نقاش قبل از اعمال لایه جدید رنگ، دیوار را صاف کرد.
صاف کردن, شانه زدن
پرنده توقف کرد تا پرهایش را صاف کند، برای یک پرواز زیبا آماده شود.
صاف کردن, تسهیل کردن
مدیر با پرداختن به نگرانیهای هر دو طرف، فرآیند مذاکره را روان کرد.
صاف کردن, آرام کردن
او صورتش را صاف کرد، هرگونه نشانهای از پریشانی را در طول گفتگوی پرتنش پنهان نمود.
صاف کردن, هموار کردن
دانشمند نقاط داده را صاف کرد تا روندها راحتتر تفسیر شوند.
صاف کردن, پولیش
صاف کردن بیشتر از حد انتظار طول کشید، اما نتایج ارزشش را داشت.
درخت واژگانی



























