جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کمنور, تیرهوتار، تاریک
راهرو کمنور فقط با یک شمع چشمکزن روشن شده بود.
پاسخهای کمروشن او در طول کلاس نشاندهنده تلاش برای درک اصول اساسی موضوع بود.
طرح مبهم کوهها از میان مه ظاهر شد.
مبهم, نامشخص
همانطور که داستان را تعریف میکرد، تنها خاطرات مبهم از دوران کودکیاش ظاهر شد.
نور کمسو شمع در اتاق تاریک به نرمی میدرخشید.
تاریک, ناامید کننده
چشمانداز کمروشن یافتن راهحلی برای مشکل، همه را دلسرد کرد.
کم نور, مات
پس از یک روز طولانی کار، چشمانش از خستگی کدر به نظر میرسید.
کم نور کردن, تاریک کردن
او چراغها را عصرها کم نور میکند تا فضایی دنج ایجاد کند.
همانطور که هیجان کنسرت محو شد، تشویق های جمعیت کم رنگ شد تا به زمزمه ای آرام تبدیل شود.
کور کردن, تاریک کردن
نور ناگهانی چراغهای جلو برای لحظهای چشمانش را تاریک کرد، باعث شد چشمانش را تنگ کند.
همانطور که خورشید در زیر افق فرو میرفت، نور شروع به کم نور شدن کرد، که نشانگر نزدیک شدن شب بود.
کم کردن, تاریک کردن
همانطور که ماشین به وسیله نقلیه دیگری در جاده تاریک نزدیک میشد، راننده چراغهای جلو را کم نور کرد تا ایمنی هر دو راننده را تضمین کند.
درخت واژگانی



























