جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
آمدن
میتوانی با من به مغازه بیایی؟
طی کردن
او قبلاً 15 مایل را با دوچرخهاش پیموده است.
اتوبوس دقیقاً سر وقت به ایستگاه رسید.
پردهها تا کف زمین میرسند، که به اتاق حس دنجی میدهد.
او آمد تا ماشینش را از تعمیرگاه بگیرد.
آمدن (به حالت خاصی), آمدن (و کاری کردن)
او آمد در حال رقصیدن به اتاق، حرکاتش را نشان میداد.
روی دادن, اتفاق افتادن، بهوقوع پیوستن، شدن
تشخیص آمد خیلی دیر برای ارائه درمان موثر.
صدای ضعیفی از دور میآمد.
چندمین اولویت بودن
پایداری محیط زیست در جایگاه بالایی در دستور کار سیاست جدید قرار دارد.
شدن
جعبه در حین حمل و نقل باز شد و محتویات آن ریخت.
شدن, رسیدن
بالاخره زمستان به پایان رسید.
به نتیجه (خاصی) رسیدن, فکر (خاصی) کردن
بعد از شنیدن سخنرانی صمیمی او، من آمدم که به خاطر شجاعتش تحسینش کنم.
موجود بودن (در حالت خاصی)
کوله پشتی در رنگهای سبز و صورتی موجود است.
اسپرم
پس از انزال، منی برای تجزیه و تحلیل باروری جمع آوری شد.
درخت واژگانی



























