جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
رتبهبندی کردن
داوران مسابقه رقصندگان را بر اساس تکنیک و عملکردشان رتبهبندی خواهند کرد.
او بر اساس عملکرد تحصیلی برجستهاش در کلاس خود رتبه اول را کسب کرد.
رتبه بندی کردن, برتر بودن
در ارتش، ژنرال سرهنگ را رتبهبندی میکند.
صف, ردیف
سربازان در صف ایستاده بودند، آماده برای بازرسی.
رتبه, درجه
رتبه دیپلمات امتیازات او را در کنفرانس تعیین کرد.
سربازان
ارتباط بین درجهها برای موفقیت عملیاتی در مأموریتهای نظامی حیاتی است.
مقام, رتبه، جایگاه
اشرافیت بالاترین رتبه را در جامعه قرون وسطی داشت.
اعضای گروه یا سازمان
خیریه به داوطلبان در صفوف خود متکی است تا به انجام مأموریت خود کمک کند.
ردیف افقی چینش مهرهها
مهرههای شطرنج در ردیف عقب در ابتدای بازی چیده شده بودند.
بسیار حاصلخیز, بسیار بارور
خاک حاصلخیز مزرعه محصولات رکوردی به بار آورد.
انبوه, پرشکوه
جنگل از زیردرختان انبوه بود.
مطلق, کامل
آن کامل مزخرف بود—کاملاً بدون معنا یا منطق.
آشکار, واضح
شرکت به دلیل آشکار بدرفتاری با کارگران با واکنش منفی مواجه شد.
درخت واژگانی



























