جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to rankle
01
رنجاندن, عذاب دادن، رنج دادن
to cause persistent irritation or resentment, typically due to a past grievance or injustice
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
rankle
سومشخص مفرد
rankles
وجه وصفی حال
rankling
گذشته ساده
rankled
اسم مفعول
rankled
مثالها
Her harsh words rankled him for days after the argument.
سخنان تند او روزها پس از مشاجره او را آزرده کرد.



























