جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
مکان, جا
من میخواهم یک مکان جدید برای شام امشب پیدا کنم.
موقعیت مکانی
محل سکونت
پس از سالها جابجایی، او بالاخره جایی را پیدا کرد که واقعاً میتوانست آن را مال خود بنامد.
صندلی رزرو
میدان
مکان مشخصشده (برای هدف خاصی)
تفکر انتزاعی
مکان عمومی
پُست, سِمت
موقعیت خاص
سِمت, مقام
بخشی که در حال خوانده شدن است
فضای خالی
عنوان, مورد
موقعیت یا مکان مناسب
محله کوچک
آنها در یک مکان آرام نزدیک به مرکز شهر زندگی میکنند.
مکان, موقعیت
او در جایگاه اول تمام کرد و مدال طلا را برد.
گذاشتن, قرار دادن
او تصمیم گرفت گلدان گل را به عنوان مرکز میز روی میز غذاخوری قرار دهد.
اعطا کردن, رتبه دادن
داوران به دلیل عملکرد چشمگیرش او را در رتبه سوم مسابقه قرار دادند.
قرار دادن, نهادن
مربی به بازیکنان دستور داد تا در طول تمرین شوتهای خود را در گوشه بالا سمت چپ دروازه قرار دهند.
سرمایهگذاری کردن
سرمایهگذار تصمیم گرفت مبلغ قابل توجهی پول را در بازار سهام سرمایهگذاری کند.
قرار دادن
مدیر کارمندان جدید را تا پایان آموزششان قرار داد.
علیرغم شروع از انتهای گروه، او توانست در ماراتن جایگاه سوم را کسب کند.
[فعل کمکی]
او روی اسب مورد علاقه شرط بست تا در مسابقهٔ آیندهٔ دِربی برنده شود.
ارزیابی کردن
بسیاری از شرکتها بازده سهامداران را بالاتر از رفاه کارکنان قرار میدهند.
تشخیص دادن, شناسایی کردن
علیرغم سالها عدم دیدار، توانستم به محض ورودش به اتاق او را تشخیص دهم.
نهادن, گذاشتن
کارشناس ارزش گلدان عتیقه را حدود 5000 دلار تعیین کرد.
فراهم آوردن
آژانس کاریابی فارغالتحصیل اخیر را در یک موقعیت بازاریابی در یک شرکت معتبر جا داد.
جای دادن
به عنوان یک خواننده حرفهای، او همیشه تلاش میکند هر نت را به طور کامل جایگذاری کند.
منصوب کردن
هیئت مدیره تصمیم گرفت سارا را به عنوان مدیرعامل جدید شرکت منصوب کند.
شدن (دوم، سوم و غیره)
تیم فوتبال در مسابقات منطقهای جایگاه گرفت و به مسابقات قهرمانی منطقهای راه یافت.
درخت واژگانی



























