جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
باغبان دانهها را در ردیفهایی کاشت تا مطمئن شود فضای کافی برای رشد دارند.
بذر, دانه
باغبان با دقت دانهها را در خاک حاصلخیز کاشت، مشتاق دیدن رشد آنها به گلهای پرجنبوجوش.
اسپرم, دانه
او در کلاس سلامتی خود درباره نقش منی در فرآیند تولیدمثل یاد گرفت.
بذر, نقطه شروع
مقاله بذری برای تحقیقات آینده او کاشت.
بذر کاشتن
او در بهار بذر گلها را در باغچهها میپاشد تا نمایشی رنگارنگ داشته باشد.
*تخم را جدا کردن
من همیشه قبل از استفاده در دستور سالسایم گوجهفرنگیها را دانهگیری میکنم.
دانه گذاری کردن, رتبه بندی کردن
برگزارکنندگان بازیکنان برتر را بذر کردند تا یک رقابت منصفانه را تضمین کنند.
کاشتن, واکسینه کردن
دانشمند باکتریها را در پتری دیش کشت داد تا الگوهای رشد آن را مطالعه کند.
کاشتن بذر, وارد کردن کریستال
دانشمندان ابرها را با یدید نقره بارور میکنند تا باران را در مناطق خشک تشویق کنند.
تولید بذر, تکثیر از طریق بذر
گلهای باغ بعد از پایان فصل گلدهیشان بذر میدهند.
آغاز کردن, کاشتن
شرکت با یک سرمایهگذاری مالی قابل توجه، کسبوکار جدید را آغاز کرد.
درخت واژگانی



























