جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
او یک شال پشمی نرم به دور گردنش میبست تا گرم بماند.
او با صدای آرام صحبت کرد تا نوزاد خوابیده را آزار ندهد.
نرم, مهربان
لمس نرم او توله سگ ترسیده را آرام کرد.
او در مهمانی شام به جای شراب یک نوشیدنی غیر الکلی انتخاب کرد.
موز بیش از حد رسیده آنقدر نرم بود که به راحتی بین انگشتانم له شد.
حساس, عاطفی
او یک فرد نرم بود، همیشه آماده گوش دادن به دوستان نیازمند.
حرف "b" به عنوان یک صدای نرم در نظر گرفته میشود زیرا صدادار است و با لرزش تارهای صوتی تولید میشود.
اتاق در نور ملایم چراغهای پایهای غرق شده بود، که فضایی دنج و دعوتکننده ایجاد میکرد.
نرم, انعطاف پذیر
مدیر در مذاکرات برای رسیدن به یک توافق متقابل، رویکرد ملایمی در پیش گرفت.
ملیح
او پاستیلهای ملایم را به رنگهای جسورانه و روشن ترجیح میداد.
او از شغل آسان خود لذت میبرد، که به او زمان آزاد زیادی در طول روز میداد.
نرم, ضعیف
بازار سهام نشانههایی از یک روند ملایم را نشان داد، با قیمتهایی که به تدریج کاهش یافتند.
نسیم ملایم برگها را به صدا درآورد، صدایی آرامبخش در باغ ایجاد کرد.
ذهنی, تفسیری
نتیجهگیریهای تیم به دلیل تکیه بر دادههای نرم به جای تحلیل دقیق مورد انتقاد قرار گرفت.
بسیاری از مردم برخی مکملهای گیاهی را به دلیل اثرات ملایمشان مواد مخدر سبک میدانند.
نرم, کم انرژی
پرتو نرم اغلب در تصویربرداری پزشکی برای به حداقل رساندن مواجهه بیماران استفاده میشود.
ملایم, سافت
فیلم شامل صحنههای ملایم بود که القاکننده بودند اما صریح نبودند.
او اغلب به خاطر گرفتن تصمیمها بدون فکر کردن به آنها نرم نامیده میشد.
درخت واژگانی



























