جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
خواندن
من میتوانم این کتاب را به راحتی بخوانم.
چیزی را برای کسی خواندن, بلند خواندن
خواندن داستان قبل از خواب برای فرزندتان یک سنت دوستداشتنی است.
جابهجا کردن, عوض کردن
این یک اشتباه تایپی است؛ ما باید "their" نه "there" بخوانیم.
نوشته بودن, میگوید (جایی نوشته است)
برچسب روی جعبه میخواند "شکننده - با احتیاط حمل شود."
خواندن
به همه چیزهایی که در اینترنت میخوانی اعتماد نکن.
تعبیر کردن, برداشت کردن
من لبخندش را به عنوان نشانهای از تأیید تفسیر کردم.
بهنظر رسیدن (متن), منتقل کردن حس (خاصی)
رمان خوانده میشود گویی توسط نویسندهای باتجربه نوشته شده است.
نشان دادن (دستگاههای مدرج)
گیج سوخت در ماشین نیمه پر نشان میدهد.
بررسی کردن (دستگاههای مدرج), نگاه کردن (دستگاههای مدرج)
تکنسین امروز کنتور آب را میخواند.
صدای (کسی را) شنیدن (از طریق بیسیم و...), صدای (کسی را) داشتن
'راجر، اینجا تیم آلفا است. آیا ما را میخوانی، تماس؟'
خواندن (کامپیوتر), انتقال دادن، کپی کردن
نرمافزار میتواند فرمتهای مختلف فایل را بخواند، که آن را همهکاره میکند.
خواندن (رشته خاصی)
آنها در مدرسه اقتصاد لندن اقتصاد میخوانند.
خواندن, تفسیر کردن
مبارز میتوانست زبان بدن حریفش را بخواند و قبل از فرود آمدن مشتها از آنها اجتناب کند.
سخت انتقاد کردن, خراب کردن
او نقد کرد لباسش را؛ یک فاجعه کامل بود.
خواندن, خوانده شده
درخت واژگانی



























