جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
نگاه کردن
او به ساعتش نگاه کرد تا زمان را بررسی کند.
بهطور خاصی نگاه کردن
سارا سردرگمی خود را در مقابل معادله پیچیده نشان داد.
گشتن, جستوجو کردن
آیا شما در فروشگاه به دنبال چیز خاصی میگردید؟
بالکن به سمت اقیانوس نگاه میکند.
نگاه کردن, توجه کردن
او عجله داشت و به نقشه نگاه نکرد، بنابراین گم شد.
بهنظر رسیدن, ظاهر بهخصوصی داشتن
ماشین جدید شما چطور به نظر میرسد؟
بهنظر رسیدن
به نظر میرسد که او به قرار ملاقات دیر خواهد رسید.
دیدن, در نظر گرفتن
او به چالشها به عنوان فرصتی برای رشد نگاه میکند.
تکیه کردن, انتظار داشتن
به جای همیشه تکیه کردن به راهحلهای کوتاهمدت، باید بلندمدت فکر کنیم.
نگاه کن, گوش کن
نگاه کن، یک شهاب سنگ وجود دارد!
حالت چهره
او به او یک نگاه سخت داد تا عدم تأیید خود را نشان دهد.
ظاهر
او از ظاهر خشن او تحسین میکرد، با قدردانی از خط فک قوی و چشمان نافذش.
جو, فضا
کافه دنج ظاهری گرم و دعوتکننده داشت که باعث میشد همه احساس کنند در خانه هستند.
عمل نگاه کردن
او به او یک نگاه سریع انداخت تا ببیند آیا توجه میکند.
نگاه, بررسی
مقاله نگاهی عمیق به مشکل آلودگی میاندازد.
درخت واژگانی



























