جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
علامت زدن, نشاندار کردن
سرپرست از تیم خواست که هرگونه خطا در گزارش را با هایلایت قرمز علامتگذاری کنند.
علامت دادن, با پرچم علامت دادن
او با تکان دادن پرچم ماشینی که رد میشد را متوقف کرد و درخواست کرد که او را به نزدیکترین پمپ بنزین برساند.
از رمق افتادن, سست شدن، ضعیف شدن
پس از ساعتها کار بیوقفه، اشتیاق او شروع به کاهش کرد.
تزئین با پرچم, آویزان کردن پرچم
ساختمان دولتی در روز استقلال با پرچم ملی آذین شد.
شل شدن, آویزان شدن
بادبانهای کشتی شروع به شل شدن کردند وقتی باد آرام گرفت.
پرچم, علامت
ناجی غریق یک پرچم قرمز را به نشانه شرایط خطرناک شنا بالا برد.
پرچم
پرچم آمریکا در طول مراسم بالا برده شد.
پرچم, علامت
گلفباز به دقت به پرچم روی گرین هجدهم نشانه رفت.
سرصفحه, عنوان
فلگ روزنامه نامهای سردبیران و مشارکتکنندگان را برجسته کرد.
پرچم, دم متمایز
گوزن پرچم خود را به عنوان هشدار به دیگران بلند کرد.
سنگ فرش, سنگ تخت
مسیر باغ با سنگهای تختهای صاف فرش شده بود.
پرچم تبلیغاتی
میدان شهر پر از پرچمهایی بود که جشنواره آینده را تبلیغ میکردند.
علامت, نشان
او یک پرچم روی ایمیل گذاشت تا به خودش یادآوری کند که بعداً پاسخ دهد.
درخت واژگانی



























