جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
فرو ریختن, فرو پاشیدن
ساختمان قدیمی پس از سالها غفلت و زوال ساختاری فروریخت.
غش کردن, از حال رفتن
از گرمای شدید خسته شده بود، او روی پیادهرو افتاد و هوشیاری خود را از دست داد.
سقوط کردن (ارزش و غیره)
بازار سهام پس از انتشار گزارش اقتصادی غیرمنتظره سقوط کرد.
موجب فروپاشی شدن, متلاشی کردن
بار سنگین روی پل باعث فروریختن ساختار شد و آوار را به رودخانه فرستاد.
تا کردن, جمع کردن
میز قابل حمل میتواند به شکل فشرده جمع شود برای ذخیرهسازی آسان.
زمین خوردن, با شکست مواجه شدن
کل پروژه تحت وزن انتظارات غیرواقعبینانه و برنامهریزی ضعیف فرو ریخت.
ازحالرفتن, غش
فروپاشی به از دست دادن ناگهانی هوشیاری یا افتادن به دلیل خستگی، بیماری یا وضعیت پزشکی دیگر اشاره دارد.
خود را به زمین انداختن
افتادن بازیگوشانه او روی چمن همه را خنداند.
فروریختگی (ساختمان)
زلزله باعث فروریختن چندین ساختمان در شهر شد.
شکست, ورشکستگی
فروپاشی دولت اعتراضات را در سراسر کشور برانگیخت.
سقوط (ارزش)
فروپاشی مالی منجر به وحشت گسترده در بین سرمایهگذاران شد.
درخت واژگانی



























