جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
من به زمان بیشتری برای تکمیل این پروژه نیاز دارم.
بار, لحظه
مخلوط را سه بار هم بزنید تا مطمئن شوید به طور یکنواخت مخلوط میشود.
فرصت
زمان, عصر
این یک زمان تغییر و نوآوری بزرگ در صنعت بود.
لحظه, فرصت
زمان
لحظه, تجربه
زمان, بعد چهارم
زمان
زمان, مجازات
بار, چند برابر
این طناب سه برابر طولانیتر از آن یکی است.
زمان, مدت
او یک زمان جدید 2:00:45 در ماراتن ثبت کرد و رکورد قبلی را شکست.
زمان سنجی کردن, اندازه گیری زمان
او سخنرانی خود را زمانبندی کرد تا مطمئن شود که در زمان اختصاص داده شده جای میگیرد.
زمان بندی کردن, هماهنگ کردن
او تحویل را زمانبندی کرد تا با رسیدن مشتریاش همزمان شود.
زمانبندی کردن، تنظیم کردن
او موسیقی را کاملاً زمانبندی کرد تا با ریتم رقص هماهنگ شود.
تنظیم کردن, همگام سازی
او با دقت ساعت را تنظیم کرد، مطمئن شد که با دقت ساعت اتمی مطابقت دارد.
زمان بندی کردن, تنظیم کردن
او ضربه تنیس خود را به طور کامل زمانبندی کرد، توپ را مستقیماً به پایین خط فرستاد.
درخت واژگانی



























