جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
گرد
میز گرد فضای کافی برای مهمانان فراهم کرد، سطح صاف آن گفتگو را تشویق میکرد.
پرطنین, غنی
گرد شده, تقریبی
*گردران
در یک آشپزخانه روستایی مزرعه، یک کباب گرد آرام پخته شده، چاشنی شده با گیاهان، هوا را با عطرهای وسوسه انگیز پر کرد.
دور
راند, ویزیت گروهی دکتر و پرستارها از هر بیمار
روال, دور
دور, راند
گشت, دور
گرد, دیسک
پل, میله
گرد, کانن
انفجار تشویق, کف زدن
دور, نوشیدنی
دوره, چرخه
دور, چرخه
یک فشنگ, یک تیر
دور چیزی چرخیدن
در پارکینگ، راننده مجبور شد موانع ساخت و ساز را دور بزند تا به جاده باز دسترسی پیدا کند.
گرد کردن, به شکل دایره درآوردن
کوزهگر با مهارت خاک رس را روی چرخ گرد کرد، و یک کاسه کاملاً شکلگرفته ساخت.
گرد کردن, شکل گرد به خود گرفتن
خمیر کلوچه هنگام پخت در فر گرد میشود.
گرد کردن, نزدیک کردن
پس از محاسبه کل هزینه، حسابدار تصمیم گرفت عدد را به نزدیکترین صد گرد کند.
گرد کردن
زبانشناس توضیح داد که در برخی گویشها، گویشوران تمایل دارند که واکههای خود را بیش از دیگران گرد کنند.
دور, به صورت دایرهای
او صندلیها را به صورت دایرهای جابهجا کرد تا فضا ایجاد کند.
دور, حول
درخت واژگانی



























