جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کمک کردن
او به او کمک کرد تا جعبهها را به بالا حمل کند.
کار را راحت کردن, کارساز بودن
جستجوی درمان میتواند به بهبود سلامت روان کمک کند.
یاری دادن, کمک کردن
او بعد از افتادن به او کمک کرد تا بلند شود.
پذیرایی کردن
او پیشنهاد کرد که به مهمانانش کمک کند تا مقداری شراب بیشتر بنوشند.
بیاجازه (چیزی را) برداشتن, دزدیدن
او بدون پرداخت پول از دستگاه فروش خودکار به خودش کمک میکرد تا تنقلات بردارد.
ناکام ماندن (در جلوگیری از چیزی)
او نمیتوانست از احساس عصبی بودن قبل از ارائه بزرگش خودداری کند.
یاری, کمک
ارائه راهنمایی و پشتیبانی میتواند کمک بزرگی برای کسانی باشد که در موقعیتهای ناآشنا حرکت میکنند.
کمک
نرمافزار جدید کمک بزرگی در سازماندهی دادههای شرکت بود.
کمک, یاری
فرد یاریدهنده
کمک!, نجد!
کمک! من مچ پام رگ به رگ شده!
درخت واژگانی



























