جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Helmet
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
helmets
مثالها
The cyclist adjusted his aerodynamic helmet and set off on the race.
دوچرخهسوار کلاه ایمنی آیرودینامیک خود را تنظیم کرد و به مسابقه رفت.
02
کلاهخود, خود
a plate or piece of armor specifically designed to protect the head in combat
مثالها
Medieval soldiers wore helmets made of iron.
سربازان قرون وسطی کلاهخودهای ساخته شده از آهن میپوشیدند.



























