جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Helmet
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
helmets
مثالها
The construction worker wore a bright yellow safety helmet before entering the site.
کارگر ساختمانی قبل از ورود به سایت یک کلاه ایمنی زرد روشن پوشیده بود.
02
کلاهخود, خود
a plate or piece of armor specifically designed to protect the head in combat
مثالها
The knight's helmet gleamed under the sunlight.
کلاهخود شوالیه زیر نور خورشید میدرخشید.



























