جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
برای نفس کشیدن تقلا کردن
او شروع به خفه شدن با تکه نانی که میخورد کرد.
خفه شدن, تنفس قطع شدن
مرد در مسابقه شدید خفه شد و از پا افتاد.
تحت تأثیر احساسات قوی قرار گرفتن
او شروع به خفه شدن در کلماتش کرد در حالی که سعی میکرد قدردانی خود را از طریق اشک بیان کند.
خفه کردن, فشردن
یقه پیراهن او را خفه میکرد، که نفس کشیدن را سخت میکرد.
باعث خفگی شدن
در مواجهه با خطر، او به طور غریزی سعی کرد مهاجم را خفه کند تا آزاد شود.
غنی کردن, مسدود کردن
شما باید موتور را خفه کنید تا در یک صبح سرد روشن شود.
خفه کردن, محدود کردن
قانون جدید میتواند رشد کسبوکارهای کوچک را خفه کند.
خفه شدن, متوقف شدن
پروژه خفه شد وقتی که بودجه در میانه راه تمام شد.
مسدود کردن, بستن
خفه کردن به معنای مسدود یا پر کردن یک مسیر است، به طوری که نتواند آزادانه جریان یابد یا حرکت کند.
خفه کردن, کنترل کردن
او سعی کرد خندهاش را در جلسه جدی خفه کند.
خراب کردن
آنها نزدیک به پیروزی بودند اما در لحظه آخر شکست خوردند.
دریچه
چوک برای کمک به راهاندازی موتور سرد درگیر شد.
چوک, سلف
منبع تغذیه از یک چوک برای هموار کردن خروجی DC و کاهش ریپل استفاده کرد.
درخت واژگانی



























