جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تنگ, چسبان
کفشهایش خیلی تنگ بودند، و به او تاول دادند.
کشیده, سفت
طناب سفت بود، بار را به طور ایمن نگه میداشت.
خسیس, بخل ورز
او با پولش خسیس است، هرگز انعام نمیدهد.
جمعیت فشرده بود و فضای کمی برای حرکت باقی میگذاشت.
محکم, نفوذناپذیر
در شیشه محکم بود و محتویات را تازه نگه میداشت.
محدود, سخت در دسترس
پول این ماه سفت است.
محکم, نفوذناپذیر
مهر محکم است و از ورود هرگونه رطوبت جلوگیری میکند.
سختگیر, مقرراتی
تیم یک برنامه فشرده را دنبال کرد تا به موقع تمام شود.
تنش, سخت
مذاکره سخت بود، با فضای کمی برای سازش.
بازی تا سوت پایانی تنگ باقی ماند.
کشیده, سفت
پارچه سفت است، بدون چین و چروک.
مست, مدهوش
او بعد از چند آبجو مست شد.
محکم, سفت
درپوش روی ظرف سفت است.
تنگ, محدود
این هفته کمی محدود هستم، پس نمیتوانم بیرون بروم.
تنگ, باریک
مسابقهدهنده قبل از پیچ تنگ سرعتش را کم کرد.
خوشتیپ, جذاب
آن کت باحال است؛ عالی به نظر میرسی.
مضطرب, نگران
او به او یک لبخند مضطرب داد.
سفت, محکم
درپوش شیشه محکم پیچ شده بود تا محتویات تازه بماند.
با دقت, با توجه
او فرآیند را با دقت زیر نظر گرفت تا هر گونه اشتباهی را بگیرد.
درخت واژگانی



























