جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
هل دادن
او سبد خرید را در راهرو فروشگاه مواد غذایی هل داد.
مجبور کردن, فشار آوردن
فروشنده سعی کرد مشتری مردد را به انجام خرید سریع تحت فشار بگذارد.
تبلیغ کردن
شرکت تصمیم گرفت تا گوشی هوشمند جدید خود را از طریق تبلیغات تلویزیونی تبلیغ کند.
تلاش کردن
دانشجوی جاهطلب کوشید تا بالاترین نمرات را در تمام کلاسهایش کسب کند.
نزدیک شدن, رسیدن
کودک نزدیک به شش سالگی است و به زودی به مهدکودک خواهد رفت.
(مواد مخدر) توزیع کردن, پخش کردن
ماموران اجرای قانون بیوقفه کار میکنند تا افرادی را که مواد مخدر غیرقانونی را در خیابانها قاچاق میکنند، دستگیر کنند.
انگیزه دادن, تشویق کردن
او تمایل دارد که کارمندانش را کمی بیش از حد تحت فشار بگذارد.
هل دادن, بالا بردن
سیاست جدید میتواند قیمتها را تا پایان سال به سمت بالا هل دهد.
تحمیل کردن, تحریک کردن
او همیشه دوستانش را خیلی دور میراند.
دکمه
عملِ هلدادن
نیروی محرکه
تلاش, زحمت
انگیزه, تشویق
درخت واژگانی



























