جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
اقیانوس به طرز باورنکردنی عمیق است، با برخی قسمتها که به عمق بیش از ۳۶٬۰۰۰ پا میرسند.
عمیق, مرموز
او رازی عمیق و تاریک داشت که هرگز با کسی در میان نگذاشت.
او یک لباس آبی تیره انتخاب کرد که به طور کامل با رنگ پوستش هماهنگ بود.
عمیق, ژرف
کتابخانه یک طاقچه عمیق پر از کتابهای نادر و باستانی داشت.
عمیق, دورافتاده
کلبه در اعماق جنگل پنهان بود، مایلها دور از نزدیکترین شهر.
عمیق, قدیمی
اشیایی که آنها کشف کردند متعلق به یک دوره تاریخی عمیق است، هزاران سال قدمت دارد.
عمیق, بینا
تأملات عمیق او در مورد معنای زندگی اغلب شنوندگانش را مبهوت میکرد.
عمیق, پیچیده
سخنرانی فیلسوف پر از مفاهیم عمیقی بود که مخاطبان را به تفکر واداشت.
او پس از از دست دادن چندین مهلت مهم در کار، در مشکل عمیقی بود.
کتابخانه از یک مجموعه عمیق از کتابها و نسخههای خطی نادر برخوردار است.
عمیق, شدید
وقتی از دست دادن دوست دوران کودکیاش را شنید، عمیقاً غمگین شد.
عمیق, ریشه دار
او اعتقادات عمیقی در مورد اهمیت حفاظت از محیط زیست دارد.
صدای عمیق او در سالن طنین انداز شد و مخاطبان را مجذوب خود کرد.
آبزیرکاه, تودار
او همیشه یک فرد عمیق بوده است، هرگز احساسات واقعی خود را آشکار نمیکند.
عمیق, سنگین
بعد از پیادهروی طولانی، او به خواب عمیقی فرو رفت و تا صبح بیدار نشد.
او قبل از سخنرانی یک نفس عمیق کشید تا اعصابش را آرام کند.
او عمیقاً در افکارش غرق شده بود، در دنیای خود گم شده بود.
عمیق, دور
کاپیتان به طور استراتژیک یک فیلدر را در deep midwicket قرار داد تا ضربات بزرگ را پوشش دهد.
عمیق, دور
وینگر یک کراس عمیق از فلنک راست فرستاد، با هدف قرار دادن مهاجم.
عمیق, غنی
تیم یک بولپن عمیق دارد که به آنها اجازه میدهد تا پرتابکنندگان را به طور مؤثر بچرخانند.
عمیق, ژرف
جراح زخم عمیق را با دقت درمان کرد تا از عفونت جلوگیری کند.
چاه عمیق حفر شد تا به سفره آب زیرزمینی برسد.
عمیقاً
جلسه عمیقاً به شب کشیده شد، خیلی بعد از زمان خواب همه.
کوهنوردان به عمق جنگل رفتند، دور از ابتدای مسیر.
کوارتربک توپ را عمیق به داخل منطقه انتهایی پرتاب کرد.
عمیق, در عمق
بازیکن شورتاستاپ عمیق بازی میکرد تا ضربههای بلند را پوشش دهد.
عمیق, در عمق
طرفداران در پنج ردیف عمیق در طول مسیر رژه ایستاده بودند تا نگاهی به شناورها بیندازند.
عمیق, تا
آنها پس از باران شدید تا زانو در گل ایستاده بودند.
ملوانان از اسرار اعماق میترسیدند، جایی که موجودات ناشناخته کمین کرده بودند.
عمق, پرتگاه
لاشه کشتی در اعماق تاریک و تهدیدآمیز پنهان شده بود.
عمق, هسته
در عمق شب، همه چیز آرام و ساکن بود.
درخت واژگانی



























