جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تاجگذاری کردن
در مراسم تاجگذاری مفصل، اسقف اعظم تاج را بر سر پادشاه جدید خواهد گذاشت.
تاج گذاری, تکمیل کردن
بردن بازی قهرمانی، فصل سختکوشی آنها را تاجگذاری کرد.
تاج گذاری, نصب تاج
دندانپزشک دندان را تاج گذاری میکند تا از شکستن آن جلوگیری کند.
تاج گذاری, تزئین کردن
کوه با برف تاجگذاری شده بود، که منظرهای نقاشیگونه ایجاد میکرد.
بالای کلاه
تاج کلاه فدورا بلند و چروکیده بود.
تاج (پادشاه)
تاج ملکه با جواهرات پیچیده تزئین شده بود و نماد وضعیت سلطنتی او بود.
تاج دندان
مسواک زدن و استفاده از نخ دندان به تمیز نگه داشتن تاج دندانهای شما کمک میکند.
روکش دندان
دندانپزشک یک تاج برای دندان ترکخوردهی من توصیه کرد.
فرق سر, تاج سر
او فرق سر خود را بیخبرانه خاراند.
قله, فراز
کوهنوردان پس از صعودی چالشبرانگیز بالاخره به قله کوه رسیدند.
تاج, دیادم
ورزشکار پس از پیروزی تاج برگ بو بر سر گذاشت.
تاج, سلطنت
تاج مقررات جدیدی برای مالیات صادر کرد.
برآمدگی سطح جاده, پشت جاده
آب از جاده از تاج به طرفین جاری شد.
تاج, عنوان
برنده در مراسم تاج را دریافت کرد.
پرنده لانه خود را در تاج درخت بلوط بلند ساخت، در امان از شکارچیان.
تاج, سکه پنج شیلینگی
او یک تاج در میان سکههای قدیمی در اتاق زیر شیروانی پیدا کرد.
بالاترین نقطه سازه
تاج کلیسا در نور خورشید میدرخشید.
درخت واژگانی



























