بوگونگ,پروانه مهاجر استرالیایی
بوگو,زره محافظتی که در هنرهای رزمی ژاپنی، مانند کندو پوشیده میشود
قلابی
بوهمین,آدم آزاداندیش • بوهمیایی,مربوط به بوهمیا
جوشاندن • نقطه جوش,دمای جوش
خلاصه کردن
از چیزی نشأت گرفتن
چیزی را جوشاندن (برای پاکسازی)
سر رفتن
آب از آتش برآوردن
شدت گرفتن
آبپز
تخم مرغ آب پز,تخم مرغ سفت
پیراهن آهارزده,پیراهن سفت
آبنبات
دیگ بخار
موتورخانه
یک بویلر میکر,یک شات ویسکی، معمولاً همراه با یک لیوان آبجو سرو میشود
ورق ضخیم برای دیگهای بخار,صفحه ضخیم برای دیگهای بخار
سوزان • عمل جوشاندن
پرهیاهو
کلمبرگ چینی
بوکه
بوکن,شمشیر چوبی ژاپنی
بولانی
شجاع • برجسته
پررو و طلبکار
به نحو بسیار جسورانهای
شجاعت
بول,یک زبان چادی که در شمال نیجریه صحبت میشود و ارتباط نزدیکی با زبان هوسا دارد • خاک رسی
قاب تزئینی برجسته دور در و پنجره
بولرو (نوعی رقص اسپانیایی)
بولیوی,کشور چندملیتی بولیوی
قوزه پنبه
سوسکچه غوزه
بولارد,پست کنترل ترافیک
خراب کردن,نابود کردن
خراب کردن,نابود کردن
خراب کردن,به هم زدن • چرند,بی معنی
خراب کردن,نابود کردن
چرند,حرف های بی معنی
بالیوود
*بالونی
سوسیس بولونیا,مورتادلا
سس بلونز
تقویت کردن • بالشت بلند,متکای دراز
پیچ (ابزار) • پیچ کردن,محکم کردن با پیچ • سفت و سخت,بیانعطاف
قیچی آهنبر
خبرِ ناگهانی و شوکهکننده
صاعقه,برق
بمب • بمباران کردن • معرکه
بمبارد,شاوم با صدای بم • بمباران کردن,پاشیدن
بمبافکن
سوسک بمبافکن
بمباران,توپباران
مبالغه
مبالغهآمیز
به شیوه ای اغراق آمیز,به روشی پرطمطراق
بمبئی,مومبای
دسر بامب
بسیار مست
هواپیمای بمبافکن
کاپشن بامبر
بمباران,حمله هوایی
گلوله,بمب
بذله
اصل
اتفاق پولساز
شکلات مغزدار
پیوند شیمیایی • پیوند زدن (شیمی)
بوندا (توپک سیبزمینی)
باندیج
آبی باندی
استخوان • استخوان گیری کردن,حذف استخوان از • استخوانی,ساخته شده از استخوان
کندهکاری روی استخوان
چینی استخوانی (ظرف)
مغز استخوان
پیوند مغز استخوان
محل اختلاف
اطلاعات خود را بالا بردن
خسته کننده,سخت
استخوانسوز
احمق,کلهشق
احمقانه
بی استخوان
اشتباه,خطا
استخوانها,کاستانت
استخوان لرزان,دوچرخه با چرخهای آهنی
استخوانی,برجسته استخوان
قبرستان,ذخیره
آتش بزرگ,آتش افروزی
گورگوزن
طبل بانگو
مُحکم زدن,زدن
دیوانه,مجنون
کلاه پارچهای بنددار • کلاه گذاشتن
زاتی
جذاب