با دست خالی به میدان رفتن
باعث چیزی شدن
به جایی بردن
متقاعد کردن
برگرداندن
کسب قدرت کردن
به دنیا آوردن
مطرح کردن
خرج زندگی را درآوردن
موضوعی را برای کسی جا انداختن
بازداشت کردن
به کار گرفتن (قانون و...)
موفق شدن (در رسیدن به هدف)
موجب شدن
یک محصول را متنشر کردن
موجب شکوفایی (استعداد) کسی شدن
زیره به کرمان بردن
کار بیهوده کردن
سخت گرفتن
جمعیت را به وجد آوردن
کسی را به هوش آوردن
کاملاً متوقف کردن
کار را به نقطه بحرانی رساندن
مواخذه کردن
اعمال کردن
پای میز محاکمه نشاندن
کسی را وادار به اطاعت کردن
کسی را به سزای اعمالش رساندن
شفافسازی کردن
چیزی را به شکست کشاندن
کسی را سر عقل آوردن
چیزی ارزشمند ارائه دادن
باعث آشتی دو نفر شدن
بزرگ کردن (بچه)
همراه آوردن,با خود آوردن
تحویل, توزیع
آستانه (چیزی)
یک موقعیت را تا مرز فاجعه سوق دادن
شور • بدنه بزرگ آب شور,اقیانوس
بریوش
بریسکولا,یک بازی کارتی سنتی ایتالیایی که در آن بازیکنان ترفندها را برنده میشوند و کارتهای با ارزش بالا را تصاحب میکنند، با خال برنده تغییر کننده
پرش کوتاه با زدن سریع پاها به هم در هوا
پرانرژی • سرزنده شدن,پر انرژی شدن
گوشت سرسینه
سریع
موی کوتاه و زبر • با خشم یا ناراحتی واکنش نشان دادن
قلمموی مویی
زبر,خشن
مقوای بریستول,کاغذ بریستول
فرد بریتانیایی
بریتانیا
شلوار,پانتالون
واژه یا اصطلاح مختص به انگلستان
بریتانیایی • بریتانیایی
بلوز بریتانیایی,بلوز انگلیسی
انگلیسی بریتانیایی
واحدهای اندازهگیری بریتانیایی
British Milksheep,گوسفند شیری بریتانیایی
گربه بریتیش موکوتاه
بریتانیایی,انگلیسی
بریتانیاییگرایی,واژه یا عبارتی خاص به انگلیسی بریتانیایی
فرد بریتانیایی • بریتانیایی,ویژگی بریتانیاییها
بریتانیاییها,انگلیسیها
شکننده • *شکلات
رفیق
قانون برادران,کد دوستی
جداسازی گروههای عضلانی,روال ورزشی بر اساس گروه
بروش,سنجاق تزئینی • مطرح کردن
مناره قلاب دار,مناره هرمی شکل
موضوعی را متذکر شدن
پهن • زن,خانم • کاملا,تماما
فرقی نداشتن
باقلا
پرش گسترده,پرش طولی
آوانویسی کلی
همهجانبه
آزادمنش
چهارشانه
طیف گسترده
دربرگیرنده پهنای باند وسیع • باند پهن (اینترنت)
*گونههای مختلف پرندگانی که منقار پهن دارند
پخش,انتشار • پخش کردن (برنامه رادیویی یا تلویزیونی)
خبرنگاری رسانهای
رسانههای پخش همگانی
پخشکننده,توزیعکننده
وسعت بخشیدن
دید آدم را باز کردن
گسترش یافته,عریض شده
گسترش, وسعت
*فرش ماشینی بزرگ • بافته شده به عرض کامل,بافته شده در عرض کامل
بهطور کلی
به طور کلی,به طور گسترده
آگهی
آگهی چاپی,بروشور • برخورد پهلو به پهلو,برخورد با طرف پهن • از پهلو,به صورت جانبی • جانبی,از پهلو
برادوی (خیابان و منطقه تئاتری در نیویورک)
پختن به روش بروست,بروست کردن