buttholebyzantine
از 44
buttholebyzantine
butthole[n]

سوراخ کون,احمق

buttknocker[n]

احمق,نادان

buttock[n]

باسن

button[n][v]

دکمه • دکمه بستن

button accordion[n]

شستی‌دار

button copy[n]

متن دکمه,نوشته علامت راهنمایی

button lip[phrase]

دهان خود را بستن

button mashing[n]

مشت زدن به دکمه‌ها,فشردن بی‌وقفه دکمه‌ها

button mushroom[n]

*قارچ خوراکی دکمه‌ای

button nose[n]

بینی دکمه‌ای,بینی گرد و کوچک

button up[v]

ساکت شدن,دهنش رو بستن

button-down[adj]

دکمه دار,پیراهن یقه دکمه دار

button-through[adj]

از بالا تا پایین دکمه‌دار

buttoned[adj]

دکمه‌دار,با دکمه بسته شده

buttonhole[n][v]

جادکمه • در گفتگو نگه داشتن,معطل کردن در مکالمه

buttress[n][v]

پشت‌بند(معماری) • تقویت کردن

buttwad[n]

حرومزاده,پست

buxom[adj]

زنی بسیار جذاب و فریبنده

buy[v][n]

خریدن • خرید,معامله سودآور

buy a lemon[phrase]

جنس بنجل خریدن

buy at[v]

خرید از,مشتری بودن از

buy into[v]

سهام یک شرکت را خریدن

buy out[v]

سهام یک شرکت را خریدن

buy the farm[phrase]

جان دادن

buy time[phrase]

وقت خریدن

buy up[v]

تمام چیزی را خریدن

buy-in[n]

موافقت

buybull[n]

کتاب مقدس,کتاب آسمانی

buyer[n]

خریدار

buyout[n]

خرید یک شرکت یا سهام آن

buzz[v][n]

زنگ زدن,صدا زدن • همهمه,شایعه

buzz cut[n]

مدل موی تراشیده

buzz like a beehive[phrase]
buzz saw[n]

اره گردبر,اره دیسکی

buzzard[n]

سارگپه (پرنده‌ای شکاری)

buzzed[adj]

نشئه سبک,مست

buzzer[n]

زنگ,دکمه زنگ

buzzing[adj]

وزوزمانند (صدا)

buzzkill[n]

لذت بر,کشنده شادی

buzzword[n]

واژه باب روز

by[prep][adv][prefix]

توسط • از کنار • توسط,زیر

by a hair[phrase]
by a long chalk[phrase]

با اختلاف زیاد

by a long shot[phrase]

با اختلاف زیاد

by a nose[phrase]

با اختلاف کم

by accident[adv]

تصادفا

by all accounts[adv]

طبق نظر اکثریت

by all means[adv]

حتما,البته

by all odds[adv]

بدون شک,قطعا

by and by[adv]

کم کم,با گذشت زمان

by and large[adv]

به‌ طور کلی

by any stretch of[phrase]

به هیچ وجه

by blood[phrase]
by chance[adv]

به‌طور اتفاقی

by choice[adv]

از روی انتخاب,عمداً

by contrast[adv]

در مقابل,برعکس

by default[phrase]

بدون رقابت

by degrees[phrase]

کم‌کم

by design[adv]

عمداً,از روی عمد

by dint of[prep]

به واسطه,به نیروی

by extension[phrase]

و به تبع آن

by far[adv]

با اختلاف زیاد

by force of habit[phrase]

از روی عادت

by hand[adv]

با دست,دستی

by heart[phrase]

از حفظ

by hook or by crook[phrase]

به هر ضرب و زوری

by leaps and bounds[phrase]

با سرعت زیاد

by means of[prep]

به‌وسیله

by mistake[phrase]

تصادفا

by nature[adv]

به طور طبیعی,ذاتاً

by reason of[prep]

به دلیل,به علت

by surprise[adv]

ناگهانی,به طور غیرمنتظره

by the book[phrase]

طبق مقررات

by the hour[phrase]
by the minute[phrase]

لحظه‌ای

by the same token[conj]

به همین ترتیب، به همین دلیل

by the seat of pants[phrase]

با اتکا به حدس و گمان

by the skin of teeth[phrase]

به زور

by the sweat of brow[phrase]

با عرقِ جبین

by the time[conj]

تا زمانی که,وقتی که

by the way[adv]

راستی

by virtue of[prep]

به موجب,به دلیل

by way of[prep]

از طریق,به وسیله

by word of mouth[phrase]

دهان‌به‌دهان

by-line[n]

فعالیت جانبی,سرگرمی

by-product[n]

تأثیر جانبی

bye[n]

استراحت (تورنمنت ورزشی)

bye-bye[n]

خداحافظ,بدرود

bygone[n][adj]

گذشته، خاطرات • گذشته,کهنه

bylaw[n]

آیین‌نامه

byline[n]

کادر نام نویسنده

byob[n]

مهمانی که در آن از مهمانان انتظار می‌رود نوشیدنی خود را بیاورند,مهمانی BYOB

bypass[v][n]

دور زدن • کمربندی (مسیر)

byproduct[n]

محصول فرعی,محصول جانبی

byre[n]

*آغل گاو

byroad[n]

جاده فرعی,جاده کم تردد

bystander[n]

تماشاگر,شاهد

byte[n]

بایت (کامپیوتر)

byway[n]

جاده کم رفت و آمد,مسیر فرعی

byzantine[n][adj]

بیزانسی,بیزانسی‌ها • مربوط به شهر باستانی که اکنون استانبول یا امپراتوری بیزانس نامیده می‌شود، که به دلیل اهمیت تاریخی و فرهنگی آن شناخته شده است,بیزانسی

LanGeek
دانلود برنامه