بوردر لستر,نژاد گوسفند بوردر لستر
در مرز چیزی بودن
مرزی,مشکوک • مرز,خط مرزی
اختلال شخصیت مرزی
کسل کردن • حفره,چاه اکتشافی
خیره شدن,نفوذ کردن با نگاه
حوصله کسی را سر بردن
حسابی حوصله کسی را سر بردن
از شدت خستگی کلافه کردن
بورئال,شمالی
بورئاس، باد شمال، که اغلب در اساطیر یونانی به عنوان یک نیروی سرد و زمستانی شخصیتپردازی شده است,بورئاس، تجسم باد شمال در اساطیر یونانی، که سرمای زمستانی را به همراه میآورد
کلم پیچ,کاله
خسته و بیحوصله
از بیحوصلگی مردن
بیحوصلگی
بورک
بوررای، یک نژاد نادر گوسفند بومی مجمعالجزایر سنت کیلدا در سواحل غربی اسکاتلند,بوررای، یک گونه نادر گوسفند که بومی مجمعالجزایر سنت کیلدا واقع در سواحل غربی اسکاتلند است
خستهکننده • حفاری,مته کاری
متولدشده
زاده و بزرگشدهٔ
اشرافزاده
بچهٔ نامشروع
قرض گرفتن
قرض گرفتن,اقتباس
بورشت,سوپ روسی یا لهستانی که معمولاً حاوی آب چغندر به عنوان پایه است
سوپ بُرش
بورش,سوپ چغندر
بورش,سوپ روسی یا لهستانی که معمولاً حاوی آب چغندر به عنوان پایه است
بورشت,سوپ روسی یا لهستانی که معمولاً حاوی آب چغندر به عنوان پایه است
بورشت,سوپ روسی یا لهستانی که معمولاً بر پایه آب چغندر است
سگ برزوی
بوس ایندیکوس,زبو
گاوهای اهلی,دام
گلابی بوسک
boselaphus tragocamelus,آهوی نیلگای
بوسنیایی,بوسنیایی
سینه • در آغوش گرفتن با محبت,به سینه فشردن
دوست صمیمی
رفیق شفیق
سینه بزرگ,پستان پر
بوزون
رئیس • برجسته کردن,حجاری کردن • عالی,استثنایی
رییسبازی درآوردن
کنترل را به دست گرفتن,با اعتماد به نفس و اقتدار عمل کردن
لوچ,استرابیسم
باسانووا
بوسام (نوعی خوراک کرهای)
اربابمنش
شکستن,آسیب زدن
بوستون,پایتخت و بزرگترین شهر ماساچوست؛ یک مرکز عمده برای خدمات بانکی و مالی
Boston butt,برش گوشت شانه بالایی بوستون
پیراشکی بوستونی
*پای کرمدار بوستونی
لاروۀ مگس بوت,کرم مگس بوت
گیاهی,داروی گیاهی • مربوط به گیاهشناسی
نمایشگاه گل و گیاه
گیاهشناس
مطالعه کردن روی گیاهان
گیاهشناسی
اشتباه,خطا • خراب کردن,به هم ریختن
اشتباه بزرگی کردن
بته,نقش تزئینی شبیه به قطره اشک یا شکل پائیزه، اغلب در منسوجات و آثار هنری یافت میشود
مگس بوت,درماتوبیا
هر دو • هر دو • هم • هر دو,آن دو
اذیت کردن • دردسر
زحمت,منبع مشکلات
آزردهخاطر
آزاردهنده,مزاحم
بوتاکس
تزریق بوتاکس
لاروهای مگس,کرمها
بطری • داخل شیشه ریختن
بازیافت شیشه
بلوند روشن
بلوند بطری,بلوند مصنوعی • بلوند بطری,بلوند سفید شده
برس شیشهشوی
دربازکن
تصمیم ناگهانی برای انجام کاری گرفتن
در بازکن بطری,چوب پنبه کش
احساسات خود را سرکوب کردن
گرمکن شیشه کودک
با شیشه شیر دادن,شیشه دادن
آب بطری شده,آب معدنی بطری شده
گلوگاه,تنگی • مانند گردن بطری باریک شدن,به شکل گردن بطری باریک شدن
پایین • پایه گذاری کردن,مجهز کردن به پایه • پایینی
ماهیگیری کف,صید از کف
حرف آخر
به پایینترین سطح رسیدن
زمان کف,مدت غواصی
ساکن کف,ماهی کفزی