گیرنده بولپن,کچر بولپن
تیراندازی به هدف,تیراندازی دقیق
دروغ گفتن,چرت و پرت گفتن • چرند,بیمعنی
هنرمند دروغگو,چاخانگو
دروغگوی بیمارگونه,پرگو
قلدر • عالی,خیلی خوب • قلدری کردن
*گوشت گاو کنسروشده
زورگویی • قلدرمآب,ستمگر
علف بوریا
یک دیوار ساحلی,یک سد محافظ • حفاظت کردن
تنبل,بیکاره • گدایی کردن,درخواست کردن • بسیار بی کیفیت,شکننده
تنبلی کردن,بیکار گشتن
همجنسگرا,لوت
همجنسگرا,لزبین
شریک همجنسگرا,همدم همجنسگرا
معامله بد,وضعیت ناعادلانه
قرض گرفتن بدون قصد بازپرداخت,بدون دادن چیزی از کسی گرفتن
عصبانی شدن از,ناراحت شدن از
پست,خبیث
تلوتلو خوردن,ناپایدار راه رفتن
*برمر
دهکده دورافتاده,جای دورافتاده
دست و پا چلفتی,ناشی
احمق,نادان
ریش و سبیل تازهدرآمده
ناراحت و مایوس
نومیدی,موقعیت ناامیدکننده
ضد حال
محکم خوردن (به چیزی) • ضربه,برخورد • بی کیفیت,غیر استاندارد
کلاه ایمنی
اتفاقی به کسی برخوردن
کسی را به قتل رساندن
پاس ساعد,ضربه ساعد
افزایش دادن
سپر (اتومبیل) • بسیار بزرگ و فراگیر
بالشتک محافظ,لایه ضربه گیر
ترافیک سنگین,گرفتگی ترافیک
ازخودراضی
ناهموار (سطح)
تجربهای سخت و طاقتفرسا
نان گرد
گروه • جمع کردن,دسته کردن
جمع شدن,تشکیل یک دسته
مدل موی خرگوشی
بانکو,بازی اجتماعی تاس • فریب دادن,حقه بازی کردن
بسته,دسته • دسته کردن,جمع آوری کردن
فرد مضطرب
جمعآورنده وجوه,گردآورنده کمکهای مالی
کیک حلقهای طرحدار
درپوش,پوشش • بستن با درپوش,مسدود کردن
مسدود کردن,بستن
بنگالو
بونگاروس,کریتس
پرش بانجی
سوراخ بشکه,سوراخ پر کردن
اشتباه,خطا • احمقانه عمل کردن
ضعیف در مدیریت یا اجرا
دست و پا چلفتی, ناشی
آخور,معلفه • فرار کردن,گریختن
تخت دوطبقه
فرار کردن از مدرسه,اجتناب از کار
محدودیت تخت دوطبقه,محدودیت تخت
اتاق خواب دوطبقه,اتاق خواب عمومی
جنگجوی تختخوابی,جنگجوی تخت
مانع در زمین گلف,بانکر • زدن توپ گلف به بانکر,فرستادن توپ گلف به بانکر
لباس آتشنشانی
خرگوش
رقص اجتماعی قدیمی آمریکا
خرگوش,خرگوش جوان
شیب اسکی برای مبتدیان,شیب ملایم
یک زن حسود وسواسی,یک زن از نظر عاطفی ناپایدار
بونراکو
*بونراکو
باسن,کپل
چراغ بنزن
ضربه ملایم,بونت • ضربه زدن,هل دادن
*زردپره نمادین
بانییپ
بوئی,شناور • با بویه علامت گذاری کردن,بویه گذاری
شادتر شدن
شناوری,سبکی
شاد و سرزنده
غورغور کردن,زمزمه کردن
کار پر دردسر • زحمت دادن
وظیفه یکی از طرفین بحث یا مناظره مبنی بر اثبات ادعای خود
مشکلساز
*بابا آدم
اداره
صرافی
کاغذبازی
دیوان سالار,کارمند دولت
دیوان سالارانه,اداری
بوروکراتیک کردن
شکوفا شدن
همبرگر
بورژوا,شهروند
شهروند طبقه متوسط
دزد