جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
پیچ (ابزار)
من باید پیچ چرخ دوچرخه را محکم کنم.
توپ پارچه, طاقه
خیاط یک رول ابریشم خرید تا یک لباس شگفتانگیز بسازد.
قفل کشویی, بست
او قفل کشویی را برای قفل کردن در کشید.
برق, آذرخش
یک صاعقه در طول طوفان به درخت برخورد کرد.
پرتاب, جهش
اسب ناگهان به سمت حصار پرید.
قفل, مکانیسم قفل
او فشنگزن تفنگ را برای بارگذاری یک فشنگ به کار انداخت.
فرار, خروج ناگهانی
ترک سناتور از حزب همکارانش را شوکه کرد.
پیچ کردن, محکم کردن با پیچ
آهنگر با مهارت دروازه سنگین را به قاب آن پیچ کرد و ثبات آن را تضمین کرد.
گریختن, به سرعت ترک کردن
وحشت زده از رویارویی ناخواسته، او تصمیم گرفت بدون گفتن کلمهای از مهمانی فرار کند.
ناگهانی حرکت کردن
با صدای بلند وحشت زده شد، گوزن به سمت جنگل نزدیک فرار کرد.
*بدون جویدن خوردن
گرسنه و عجلهدار، صبحانهاش را با عجله خورد، به زحمت مزه غذا را چشید.
گریختن, فرار کردن
زندانی موفق شد در را باز کند و از زندان فرار کرد، یک نگهبان را به گروگان گرفت.
سفت و سخت, بیانعطاف
او در طول بازرسی صاف و بیحرکت ایستاده بود.
مستقیم, بلافاصله
ماشین مستقیم از تقاطع رد شد.



























