جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
bonny
01
جذاب, زیبا
very attractive or pretty
Dialect
British
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
bonniest
شکل تفضیلی
bonnier
درجهپذیر
حوزه
appearance, beauty, evaluation
مثالها
She's a bonny lass with bright blue eyes.
او یک دختر زیبا با چشمان آبی روشن است.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
bonnily
bonny



























