to bollix
bo
ˈbɒ
با
llix
lɪks
لیکس

تعریف و معنی "bollix"در زبان انگلیسی

to bollix
01

خراب کردن, نابود کردن

make a mess of, destroy or ruin 
to bollix definition and meaning
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
bollix
سوم‌شخص مفرد
bollixes
وجه وصفی حال
bollixing
گذشته ساده
bollixed
اسم مفعول
bollixed

LanGeek

اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید

LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه