جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
خرد کردن, له کردن
او به طور تصادفی روی گل ظریف باغ قدم گذاشت و خرد کرد.
(به دلیل فشار) آسیب دیدن
تزئین شیشهای شکننده به راحتی خرد شد وقتی به زمین افتاد.
سرکوب کردن
رژیم اقتدارگرا با دستگیری معترضان و اعمال قانون نظامی، شورش را سرکوب کرد.
سنگین شکست دادن
تیم خانگی در مسابقه نهایی حریفان خود را درهم کوبید و با نتیجه 5-0 پیروز شد.
نابود کردن (احساسی، روانی)
بازخورد شدید رئیسش او را کاملاً خرد کرد و باعث شد به تواناییهایش در کار شک کند.
خرد کردن, فشردن
او از هاون و دسته هاون برای خرد کردن توت های رسیده به خمیر استفاده کرد.
عاشق کسی شدن, دل بستن به
ماههاست که به همکارم علاقه دارم، اما او هیچاطلاعی ندارد.
علاقه, خاطرخواهی
او دلباخته پسر کلاسش شده بود.
چرم فشرده
کیف دستی از چرم کراش نرم ساخته شده بود.
عملِ خردکردن
خردکن یک خرد کردن قدرتمند به سنگها اعمال کرد.
جمعیت
ازدحام خارج از ورزشگاه طاقتفرسا بود.
درخت واژگانی



























