جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بیدار شدن
پس از یک چرت نشاطآور، لحظهای طول میکشد تا کاملاً بیدار شوید و هوشیاری را به دست آورید.
مراقب بودن, نگهبانی دادن
او قول داد که به عنوان بخشی از گشت شبانه خود بیدار بماند و از شهر مراقبت کند.
بیدار کردن, از خواب بیدار کردن
صدای بلند بیرون او را از خواب عمیقش بیدار کرد.
بیدار کردن, آگاه کردن
این کمپین با هدف بیدار کردن عموم نسبت به اهمیت مراقبت از سلامت روان انجام شد.
بیدار کردن, برانگیختن
سخنانش اشتیاقی برای عدالت در قلبش بیدار کرد.
پیامد, عاقبت
پیامد طوفان خسارات گستردهای به خانهها و زیرساختها وارد کرد.
شب زندهداری, مراسم شبانه عزاداری
خانواده و دوستان برای یک مراسم شبخواب جمع شدند.
رد کشتی, موج کشتی
رد آب قایق در سراسر دریاچه پخش شد.
جزیره ویک, ویک
ویک یک جزیره دورافتاده در اقیانوس آرام است.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی



























