جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کوبیدن
ناامید از بحث، او مجبور شد دستش را روی میز بکوبد تا نظر خود را بیان کند.
با خشونت بستن, محکم بستن
او بعد از بحث از ناامیدی در را پشت سرش محکم بست.
محکم بسته شدن
نیروی برخورد باعث شد صندوق عقب ماشین به طور غیرمنتظرهای محکم بسته شود.
محکم کوبیدن, محکم پرتاب کردن
او توپ بسکتبال را به شدت به حلقه کوبید و یک دانک تماشایی به ثمر رساند.
اسلم کردن, برخورد کردن
طرفداران در گودال ماش جمع شدند، با اشتیاق برخورد میکردند و به موسیقی پرانرژی میرقصیدند.
تزریق کردن, فش کردن
او قبل از شروع مهمانی یک دوز هروئین تزریق کرد.
انتقاد تند, حمله کلامی
او در طول مناظره یک اسلم کلامی ارائه داد.
اسلم (بریج)
او یک اسلم کوچک در طول مسابقه بریج اعلام کرد.
ضربه محکم, صدای بلند برخورد
در با یک کوبیدن بسته شد.
مسابقه مشاعره
او شعر خود را در اسلم شعر محلی اجرا کرد.



























